حجةالاسلام محسن کازرونی: مناظرات رضوی، خراسان را به کانون ترویج اندیشه شیعی مبدل کرد
15 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : روزنامه قدس
تعداد شرکت کننده : 0


مليحه پژمان: بر اساس آموزه هاي شيعي، امام(ع) عهده دار پاسخگويي به همه پرسشها و چالشهاي مربوط به اسلام و جامعه




اسلامي است. از اين رو گستره دانايي او، افزون بر قرآن و سنت، حوزه هاي ديگري از جمله کتابهاي مقدسي مانند تورات، انجيل و زبور را نيز در بر مي گيرد.
مناظرات امام رضا(ع) با دو تن از دانشمندان يهودي و مسيحي شاهد گوياي اين مدعاست. آن حضرت درباره موضوعاتي چون اثبات نبوت پيامبر(ص)، نقد الوهيت حضرت عيسي(ع) و... به کتاب مقدس يهوديان و مسيحيان استناد کردند. براي روشن شدن ماهيت مناظرات ياد شده با حجةالاسلام والمسلمين محسن کازروني امام جمعه کرج به گفتگو نشسته ايم.
* **




* مناظره در اديان آسماني چه پيشينه و جايگاهي دارد؟
** گفتگو، مناظره و احتجاج از همان آغاز آفرينش، از اساسي ترين ابزارهاي ارتباط جمعي انسانها براي تفهيم و تفاهم بوده است. تاريخ اديان توحيدي نشان مي دهد که پيامبران بزرگ الهي نيز همواره در موقعيتهاي گوناگون تبليغي از اين ويژگي عمومي و فطري بشر بهره هاي فراوان برده اند. احتجاج حضرت نوح، هود، صالح، ابراهيم، لوط، شعيب، موسي و عيسي(ع) با کافران قوم و مخالفان فکري خود، در قرآن گزارش شده است. چنان که احتجاجهاي پيامبر اکرم(ص) با مشرکان عرب، مسيحيان نجران، يهوديان، ماده پرستان و منکران معاد در بسياري از آيات و منابع حديثي انعکاس يافته است. پس از پيامبر(ص)، اهل بيت عصمت و طهارت(ع) نيز تداوم گر اين سيره بوده اند. مناظره امام علي(ع) با دانشمندان يهود درباره خدا و صفات او، گفتگوي امام حسن و امام حسين(ع) با معاويه و ديگر شاميان، گفتگوي امام باقر(ع) با خوارج و مناظره هاي امام صادق(ع) و شاگردان ايشان با زنديقان از اين قبيل است.
* به چه دليل در تحليل هاي تاريخي تا اين اندازه از اهميت مناظرات امام رضا(ع) سخن به ميان آمده است؟
** در ميان مناظرات بزرگان دين، گفتگوي نغز و ژرف امام رضا(ع) با مخالفان، به ويژه عالمان يهود و نصارا، زرتشتي، صائبي، متکلمان نامدار و ديگران، که با پيشنهاد مأمون عباسي برگزار گرديد، بسيار شنيدني و مثال زدني است. ايشان از راه گفتگو و مناظره، به مقابله با مخالفان پرداختند و سؤالات و چالشهاي زنديقان و اشکالات دگرانديشان در حوزه عقايد اسلامي و شيعي را پاسخ گفتند.
اما مأمون با هر انگيزه اي که اين مناظرات را برگزار کرد، در اين نکته نمي توان ترديد کرد که غلبه امام بر حريفان و طرفهاي مناظره با استناد بر کتابهاي خودشان و بر اساس منطقي محکم و استوار، در نهايت به اثبات حقانيت و احياي اسلام، مجاب شدن مدعيان گوناگون، اثبات برتري و حقانيت ائمه اهل بيت(ع) و پيروان آنها منجر شد. در پي اين مناظره ها بود که يکي از پوياترين کانونهاي علوم اسلامي- شيعي، در خراسان پا گرفت و در دوره هاي بعد، به ايفاي نقشي حياتي در پاسداري از اسلام و تشيع و ترويج آن پرداخت.
ارزش هرچه بيشتر اين مناظره ها، به ويژه با استناد بر کتب مقدسي همچون تورات، انجيل و زبور، زماني به خوبي روشن مي شود که شرايط شگفت حاکم بر منطقه عمومي خراسان بزرگ از نظر تنوع فرقه ها و نحله هاي ديني و مذهبي گوناگون و چالشهايي که از اين ناحيه متوجه اسلام و جامعه مسلمانان بود، مورد توجه قرار گيرد.
* حضرت رضا(ع) در مناظره با دانشمند يهودي از چه راهبردهايي بهره بردند؟
** امام رضا(ع) درباره نبوت پيامبر(ص) و دلايل اثبات آن با عالم يهودي به مناظره پرداختند. آن حضرت در اين زمينه، افزون بر پيشگويي کتاب مقدس يهوديان، به همان دليلي استناد کردند که عالم يهودي براي اثبات نبوت حضرت موسي(ع) به آن استناد جست.
حضرت رضا(ع) در پاسخ به درخواست عالم يهودي براي اثبات نبوت حضرت محمد(ص) بر اساس کتاب مقدس آنان به فرازي از تورات استناد کردند که داراي قراين روشني بود و به خوبي بر مدعاي آن حضرت دلالت مي کرد. از جمله فرمودند: آيا مي داني که حضرت موسي(ع) به بني اسرائيل وصيت کرد: پيامبري از ميان برادرانتان به سوي شما خواهد آمد، او را تصديق کنيد و به سخنانش گوش فرا دهيد؟ هنگامي که عالم يهودي وجود اين بشارت را در تورات تأييد کرد، حضرت فرمودند: آيا بني اسرائيل برادراني غير از بني اسماعيل دارند؟ و آيا از ميان فرزندان اسماعيل(ع) پيامبري جز حضرت محمد(ص) مبعوث شده است؟ دانشمند يهودي به هر دو پرسش، پاسخ منفي داد. اين فقره مورد استناد حضرت، که با اندکي تفاوت در چند جاي عهد قديم و جديد آمده، در نسخه هاي کنوني آن نيز موجود است: «موسي به اجداد گفت که خداوند، خداي شما، نبي اي مثل من از ميان برادران شما براي شما بر خواهد انگيخت.»
بدون شک، فراز ياد شده، آمدن پيامبري را بشارت مي دهد که اولاً «همانند موسي» است و ثانياً، از ميان «برادران بني اسرائيل» خواهد بود. برخي از دانشمندان يهود، پيامبر ياد شده را بر يوشع، مسيحيان پروتستان بر حضرت عيسي(ع) و مسلمانان بر پيامبر اکرم(ص) تطبيق کرده اند. مسلمانان با شرح بسياري از ويژگي هاي يکسان حضرت موسي(ع) با حضرت محمد(ص) از يک سو، و تفاوت حضرت عيسي(ع) و يوشع با حضرت موسي(ع) در ويژگي هاي ياد شده، پيامبر اکرم(ص) را مصداق آن پيامبر موعود مي خوانند.
* چگونه مي توان اثبات کرد اين ادعاي مسلمانان که در مناظره امام رضا(ع) نيز به آن اشاره شده است، صحيح است؟
** براي ارزيابي اين سه ديدگاه و چگونگي انطباق آن بر پيامبر اکرم(ص)، لازم است دو ويژگي ياد شده براي وي با استناد به خود کتاب مقدس مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرد. بر همين اساس بايد گفت مهمترين ويژگي نبوت حضرت موسي(ع) داشتن کتاب آسماني و آوردن شريعتي مستقل و خاص است.
بنابراين، يک پيامبر تنها در صورتي مي تواند همانند او باشد که حتماً اين ويژگي را داشته باشد، در حالي که يوشع و هيچ يک از پيامبران بني اسرائيل ادعا نکرده اند که همانند وي بوده و شريعتي خاص آورده اند. همه آنان پيرو شريعت حضرت موسي(ع) بودند. از سوي ديگر، خود کتاب مقدس، يوشع را معاصر موسي(ع) و جانشين آن حضرت معرفي مي کند. بنابراين، وي نمي تواند همان پيامبر موعود باشد؛ چرا که آمدن وي در «آينده» خواهد بود. گزارش انجيل يوحنا نيز اين معنا را تأييد مي کند، چرا که نشان مي دهد يهوديان دست کم تا زمان حضرت يحيي(ع) منتظر ظهور اين پيامبر موعود بودند، در حالي که يوشع نبي چند قرن پيش از يحيي بوده است.
حتي بر اساس گزارش اناجيل، حضرت عيسي(ع) نيز شريعت مستقلي نياورد. او مأموريت داشت همان شريعت موسي(ع) را اجرا و تکميل نمايد «گمان مبريد که آمده ام تا تورات يا صحف انبيا را باطل سازم، نيامده ام تا باطل نمايم، بلکه آمده ام تا تمام کنم. پس هر که يکي از اين احکام کوچکترين را بشکند و به مردم چنين تعليم نمايد او در ملکوت آسمان کمترين شمرده شود، اما هر که به عمل آورد و تعليم نمايد، او در ملکوت آسمان، بزرگ خوانده خواهد شد.»
از سوي ديگر، فرازهايي از عهد جديد نشان مي دهند که کاهنان يهود در عصر حضرت عيسي(ع) نيز پيامبر ياد شده را غير از مسيح مي دانستند «و اين است شهادت يحيي در وقتي که يهوديان از اورشليم، کاهنان و لاويان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کيستي که معترف شد و انکار ننمود، بلکه اقرار کرد که من مسيح نيستم. آن گاه از او سؤال کردند: پس چه، آيا تو الياس هستي؟ گفت: نيستم. آيا تو «آن نبي» هستي؟ جواب داد که نه.»
حضرت يحيي معاصر حضرت عيسي(ع) و اندکي پيش از وي مبعوث شد. يهوديان در پي شناخت ماهيت وي، کاهناني را نزد وي فرستادند، ولي او خود را پيامبري غير از مسيح، الياس و «آن نبي» معرفي کرد. مفسران کتاب مقدس عبارت «آن نبي» را اشاره به همان پيامبري مي دانند که در سفر «تثنيه» حضرت موسي(ع) وعده داده بود. برخي گفته اند: آنان منتظر پيامبري بوده اند که سرور انبيا و بزرگترين آنان بوده است.
از سوي ديگر، بدون شک انتظار يک پيامبر بزرگ، مسأله بسيار مهمي بوده است و اگر کاهنان و برگزيدگان مرکز يهوديت آن زمان (اورشليم) عقيده نادرستي در اين باره داشتند، بايد حضرت يحيي آنان را متوجه خطايشان مي کرد، نه اينکه خطاي آنان را تأييد نمايد.

آدرس اینترنتی